نوای عشق و باران
و اما !بی هوا خواستن تو !آهنگی ست موزون در تمام لحظه ها ...آهنگی ست که نوای عشق و باران دارد !و تو می فهمی ؟!و دستان مهربانت خاطره هایم را لمس می کند !و صدایت روزنه ای می گشاید رو به سوی باران !و تو می شوی نقره ای ترین خاطره ی شب های بی ستاره ی من ...ای نقره پوش آسمان و زمین به تو می اندیشم ...به شب هایی که تو ستاره باران کردی وخود شدی یگانه ماه آسمان بی کرانش ...غم بر دلم چنگ می زندو من نوای چنگش را به جان می خرمتا تو ای ماه من بتابی و بمانی و غم برانی ...ای همه ی وجود من نبود تو نبود من ...به گمانم لحظه های دوری زیادی را برای با تو بودن باید بگذرانم !و تمام لحظه های دوری هم با یاد تو می شود همان که می خواهم !و بی هوا خواستن تو !می شود آرزوی دیرین وشیرین فرشتگان !و من به رسم عادت دیرینه تو را می پرستم همان عادت که از روز میلادت با آن خو گرفتمو این شد آغازی شیرین برای منو تنها می خواهم از تو بشنوم که با من زنده هستیچرا که من بی تو نه آغازم نه انجام ...تنها از تو می خواهم که با گل های عشقت تاجی از خوشبختی را بر سرم بگذاریو با گل های ناز مریم تن پوشی برایم بیاوری پر از سپیدی و مهربانی ...