تبليغاتX
عشق داستانی نا محدود
 

 


 

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :
 



بچگيا يادت هست                           

بچگيا يادت هست , بازيا اشکنک داشت


گفتن نريم توپ بازي , چون شيشمون ترک داشت


بچگيا يادت هست , رفتيم تو حوض ماهي


مامان تو بهم گفت , خير نبيني الهي


بچگيا يادت هست , از رو ديوار پريديم


اهالي داد کشيدن , ما خنديديم , شنيديم


بچگيا يادت هست , پنجرتونو بستي


دلي که پشت اون بود , آخر زدي شکستي


بچگيا يادت هست , ديگه محل نذاشتي


انگار از اون روز ديگه , اصلا دوسم نداشتي


بابا مامانت اون روز , تو کوچه بلوا کردن


بچه ها از حسودي , باز منو رسوا کردن


اما نگات از اون روز , با چشماي من بد شد


هر وقت نگات منو ديد , تندي گذشت و رد شد


کاش که همون روزا بود , اون روزاي طلايي


اون روزا که يکي بود پولداري و گدايي


حالا به من توپ نزن , به من کمک کن کمک


چون مث شيشه ما , پره دلم از ترک

 


نويسنده: twobrother مورخ: یکشنبه 17 شهریور1387 در ساعت: 9:53 بعد از ظهر
      |+|