من فقط یک نفر هستم، ولی به هر حال یک نفر هستم. نمی توانم هرکاری را انجام دهم ولی می توانم بعضی کارها را انجام دهم. و من این اجازه را نخواهم داد که کارهایی که نمی توانم انجام دهم مرا از انجام کارهایی که می توانم بازدارد.
گل من گریه مکن ... که در آئینه ی اشک تو ، غم من پیداست قطره ی اشک تو داند غم من دریاست . گل من گریه مکن ... سخن ازاشک مخواه که سکوتت پیداست از نگه کردنتاحوال تو را می دانم دل غربت زده ات ،بی نوایی تنهاست من و تو می دانیمچهغمی در دل ماست . گل من گریه مکن ... اشک تو صاعقه است .. ! تو بهر شعله ی چشمان ترم می سوزی ! بیش از این گریه مکن ، که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی ! گل من گریه مکن ... من چو مرغ قفسم، تو در این کنج قفس ، بال و پرم می سوزی ! گل من گریه مکن ... که در آئینه ی اشک تو ، غم من پیداست قطره ی اشک تو داند غم من دریاست دل به امید ببند ،ناامیدی کفر است ! چشم ما برفرداست ...