ای کـــــاش
کاش میشد خواب دیدن هامون دست ما بود
کاش گل زرد هیچ وقت نبود
کاش میتونستم یه مشت از ستاره ها رو بچینم و هدیه کنم
کاش میتونستم قلبم رو بکنم بتراشم گل رزی درست کنم و رو تاقچه دلم بزارم
کاش میشد اشک ها رو جمع کرد و به کوچه ها پاشید
کاش گل بهاری بود که طول سال رو به امید دیدنش سر میکردم
کاش یه دنیای بیرنگی هم داشتیم و به آرزوهای محالمون میرسیدیم
کاش میشد ماه رو بغل کرد
کاش میشد جدایی رو خط خطی کرد
کاش میشد دنیا رو وارون کرد
و کاش کاش ها پایانی بود
کاش میشد قلب هایمان را شستشو داد
ღ♥ღ ★ღ♥ღ من دیگه اشک ندارم که گریه کنمღ♥ღ ★ღ♥ღ
من دیگه اشک ندارم که گریه کنم
دیگه چیزی به غیر از بارن برام نمونده
من تیکه تیکه شدم نمی تونی ببینی؟
اگه تونستم دوباره به تو دست بزنم
ولی هرگز نمی تونم
دوباره تنها شدم
من نمی تونم ببینم که تو دوباره با پیدا کردن من ترسیدی
چه طور تونستی همین جور بری ؟
من هر شب خواب تو رو میبینم
و احساس میکنم اونجا یک جا هستی
و من نمی تونم ببینمت
عزیزم می تونم تو رو در نفس هام و حرکاتم احساس کنم
تو می دونی من تنها هستم فقط تو می تونی اشک منو ببینی
اشکامو پاک کنی
و این منو دیوونه می کنه
من نمی تونم خودمو کنترل کنم
این برام در آوره
تو در ذهنم هستی و ولم نمی کنی
خواهش می کنم ولم کن