تبليغاتX
عشق داستانی نا محدود
 

 


 

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :
 



یکی را دوست میدارم ، آن را احساس کردم در قلبم                           

سلام خدمت دوستان عزیز که لطف میکنن و میان به وب ما سر میزنن اومدم بگم که تا یه چند وقتی نیستم و نمیتونم بیام به خاطر این نمیتونم بیام چون داریم به کنکور نزدیک میشیم و من باید واسه کنکور بخونم و این بار دلیل نیومدنم اینه البته هر از چند وقت میام که هم نظراتی که میزارید بخونم هم به وبتون سر بزنم

موفق باشید دوستان

یا حق

یکی را دوست میدارم ، آن را احساس کردم در قلبم

او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و تیره و تار من است


او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است


یکی را دوست میدارم


آری ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است


قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم


یکی را دوست میدارم ،


همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم

آمد و مرا با خود به دشت دوستی ها برد

او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش مرا به اوج آسمان آبی برد و


مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد

یکی را دوست میدارم ،


همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون

در گوشم زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد

یکی را دوست میدارم ،


همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به

من آموخت

اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم


او مثل ابر بهار زود گذر نیست ، او برایم مانند یک آسمان است که همیشه


بالای سرم می باشد

آسمانی که زمانی ابری می شود چشمهای من هم از دلگیری او بارانی می شود


آری ، تو برایم مانند همان آسمانی


یکی را دوست میدارم ،


او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است

پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ، بمان و تسلیم احساسات پاک


من باش

می خواهم تو را شکنجه دهم ، شکنجه عشق و محبت خودم
!!!!

آنقدر تو را شکنجه می دهم تا تمام وجود من شوی ، چون که تو را دوست


دارم

ای خورشید آسمان روزهای من ، ای مهتاب روشن بخش شبهای من ، ای


ستاره درخشان آسمان تیره و تار من ، ای آسمان زندگی من و در پایان ای

همدم زندگی من ، با من باش چون که تو را دوست میدارم ، آری ، تو را

دوست میدارم فقط تو را ....

  


نويسنده: twobrother مورخ: دوشنبه 14 اردیبهشت1388 در ساعت: 0:56 قبل از ظهر
      |+|



.::عشق یعنى حس گـرمى در وجـود::.                           

 

عشق یعنى لرزش هر قلب سنگ


مى شود با عشق،هر سنگى قشنگ


عشق یعنى حس گـرمى در وجـود


بــاوجـودعشـق سـرمایى نـبـود


زینت آگـه به علم ودانش است


زینت او کى به رخت وپوشش است


هرکه خواهـد بهر یارش شدعزیز


باید او داد خوب را از بد تمیز


هر کسى گر این چنین دلبر گزید


بــهره از دنـیا وعـقبایش بـدید


دلبر من عاشق شعر است وشور


دلـبر مــن در دلش دارد سـرور


یار من همچون پرستو با صفاست


عـاشق زیـباى دنیـاى ماست


جــلوهْ آیــین یــارم ذاتـی است


دلبر من ساده وخوش طینت است


دلبر مـن عاشق ذات خـداست


زیـنت وزیـور برایـش بـى بهاست


جمله رفتارش بسى باشد متین


میگذارد پـاخـرامان بر زمـین


دلبر من آسمـانى آبـى است


چهرهْ انســانیش مـهتابى است


در طبیعت هرکس یارى گرفت


از براى خویش دلدارى گرفت

 


نويسنده: twobrother مورخ: جمعه 4 اردیبهشت1388 در ساعت: 1:37 قبل از ظهر
      |+|



کجایی تو ، ای گرمی جان من ؟                           

 
کجایی تو ، ای گرمی جان من ؟!

که شد زندگی بی تو زندان من

کجایی تو ای تک چراغ شبم ؟

که دور از تو جان میرسد بر لبم .

لبم ،بوسه جوی لبِ نوش تُست

در آغوش من بوی آغوش تُست

به هر جا گلی دیده ،بو کرده ام

ز گلها تو را جستجو کرده ام

شب آمد، سیاهی جهان را گرفت

غم تو ،گریبانِ جان را گرفت

بیا ای درخشنده مهتاب من

که عشق تو بُرد از سرم خواب من

رهایم مکن در غمِ بی کسی

کنم ناله ، شاید به دادم رسی

خطاکارم ، اما ز من گوش کن

بیا رفته ها را فراموش کن ...
 

نويسنده: twobrother مورخ: جمعه 14 فروردین1388 در ساعت: 3:2 بعد از ظهر
      |+|



اولین آپ سال ۱۳۸۸ "چشم های تو"                           

سلام به تمام دوستان گل و مهربون اول این که عید رو به همه شما تبریک میگیم امیدواریم که سال خوب و پر بار و پر برکت داشته باشید از این به بعد سعی میشه که زود زود آپ کنیم

موفق باشید

 

اولین آپ سال ۱۳۸۸ 

 

گاهی از گندم زار های طلایی می آیم



با خرمن موهای سیاه و رقصان



گاهی از دریاهای بی انتها می آیم



با انگیزه های آبی و آرام



گاهی از جنگل می آیم



هماهنگ با عریانی های زندگی ساز



گاهی از آسمان شب می آیم



با ستاره های نا پیدا ...



از هر کجا بیایم



سر آخر در چشم های تو فرود می آیم !



اما باز سوار بر گلوله ی نگاهت شلیک می شوم



رقصان به گندم زار های طلایی می روم



آرام و آبی به دریا های بی انتها می روم



شاید با خشونت عریانی به جنگل ها بروم



به ستاره باران شب ها هم می روم



به همه جا ...

به همه ی خودم می روم



جز چشم های تو ...!

 


نويسنده: twobrother مورخ: پنجشنبه 6 فروردین1388 در ساعت: 11:53 بعد از ظهر
      |+|



.::هرگز تو را فراموش نخواهم کرد::.                           


ديشب چشم هايم را بر هم گذاشتم و آرزويي در دل کردم
آرزويي هر چند بچه گانه
هر چند از روي دل
هر چند مي دانم ممکن است به آرزويم نرسم
ولي حتي اگر به آرزويم نرسم٬
من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کني با تو هستم و خواهم بود
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتي اگر فاصله ها باعث دوري ديده ها گردد
هميشه در دلم خواهي ماند
جايي که جاي هيچ کسي نيست بجز تو
و هيچ کسي نمي تواند جاي تو را در دلم بگيرد...
نگاهت در ياد من هميشه جاويد است
براي هميشه...

 


نويسنده: twobrother مورخ: دوشنبه 28 بهمن1387 در ساعت: 10:22 بعد از ظهر
      |+|