تبليغاتX
عشق داستانی نا محدود






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



اي نفسم، هم نفسم

اي نفسم، هم نفسم اي تو همه كار و كسم بگو به تو كي مي‌رسم؟
دوست دارم ديونه وار، نزار منو به انتظار، هرجاباشي تورو مي‌خوام اگه نياي خودم ميام
يادم مياد شب چشات باروني از ستاره بود، نوازش دستاي تو زندگي دوباره بود
نزار كه اون ستاره‌ها بيان پائين از اون بالا، هرجا باشي تورو مي‌خوام اگه نياي خودم ميام
حتي اگه ميون ما هزار هزار دشت خدا، حتي اگه كه قصه‌ها فاصله شد ميون ما
فاصله رو برمي‌دارم دنيا رو سر مي‌زارم تورو مي‌خوام تورو مي‌خوام اگه نيايي خودم ميام

♥♥♥ای نفسم هم نفسم عشق منی♥♥♥

 


نويسنده: twobrother مورخ: سه شنبه 25 تیر1387 در ساعت: 5:35 بعد از ظهر
|+|



من از همه دنيا تو را داشتم ، تو را داشتم

 

سهم من از تو افسوس تو را نداشتنه


همه با همديگه هستند


همه خيلي ها را دارند


يكي هست كه وقت گريه سر رو شونه هاش بزارن


ولي من از همه دنيا تو را داشتم ، تو را داشتم


وقتي گريه مي كردم سر رو شونت ميگذاشتم


همه تنهايي ها مال من بود، مال من بود


هر چي با همديگه بوديم واسه من خيلي كم بود


بودن تو جرات پرواز براي اين بال شكسته است


داشتن تو لذت لبخند


صداي اين لبهاي بسته است


دارم از عطش مي ميرم


ابر من كجا مي باري


تن من خشكيد و پوسيد


تو به سبزه ها مي باري


انتظار تو فقط مال منه


سهم من از تو افسوس تو را نداشتنه


همه با همديگه هستند


همه خيلي ها را دارند


يكي هست كه وقت گريه سر رو شونه هاش بزارن


ولي من از همه دنيا تو را داشتم ، تو را داشتم


وقتي گريه مي كردم سر رو شونت ميگذاشتم


همه تنهايي ها مال من بود مال من بود


هر چي با همديگه بوديم واسه من خيلي كم بود

 

♥♥♥تنهام نذار تو رو خدا♥♥♥

 


نويسنده: twobrother مورخ: سه شنبه 18 تیر1387 در ساعت: 9:42 بعد از ظهر
|+|



تو منو تنها نذار از غم دوريت مي ميرم

از دست من بر نمياد يک روز از تو جدا باشم

حالا که پا بند تو ام نمي تونم دست بکشم

تو پاره جون مني زندگي بي تو نمي شه

به جاي دل تو سينه ام کاشکي تو بودي هميشه

واي منو آزارم نده يه قلب بيمارم نده

مي دوني ديوونتم . پس رنج بسيارم نده

من اگه ديوونه ام ديوونه روي تو ام

آشيون پاشيده از سر گشته روي توام

تو منو تنها نذار از غم دوريت مي ميرم

نمي تونم عطر تو از راه گلها بگيرم

واي منو آزارم نده يه قلب بيمارم نده

مي دوني ديوونتم پس رنج بسيارم نده

 

♥♥♥تنهام نذار♥♥♥

 


نويسنده: twobrother مورخ: یکشنبه 9 تیر1387 در ساعت: 3:42 بعد از ظهر
|+|



گل من گریه مکن ...

♥♥♥دوستت دارم♥♥♥

گل من گریه مکن ...
که در آئینه ی اشک تو ، غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند غم من دریاست .
گل من گریه مکن ...
سخن از اشک مخواه که سکوتت پیداست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات ، بی نوایی تنهاست
من و تو می دانیم چه غمی در دل ماست .
گل من گریه مکن ...
اشک تو صاعقه است .. !
تو بهر شعله ی چشمان ترم می سوزی !
بیش از این گریه مکن ،
که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی !
گل من گریه مکن ...
من چو مرغ قفسم ،
تو در این کنج قفس ، بال و پرم می سوزی !
گل من گریه مکن ...
که در آئینه ی اشک تو ، غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند غم من دریاست
دل به امید ببند ، نا امیدی کفر است !
چشم ما بر فرداست ...

 

♥♥♥گل من گریه نکن♥♥♥


نويسنده: twobrother مورخ: جمعه 7 تیر1387 در ساعت: 3:46 بعد از ظهر
|+|



روز مادر مبارک

چه زیباست بخاطر تو زیستن


وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛


وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛


و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،


مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،


زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،


وای کاش می دیدی قلبی راکه فقط؛


برای تو می تپد

 

روز مـــــادر مـــــبـــــارک بـــــاد

♥♥♥دوســـــتـــــت دارم مـــــادر♥♥♥


نويسنده: twobrother مورخ: سه شنبه 4 تیر1387 در ساعت: 5:43 بعد از ظهر
|+|



۩ باز یک غزل حکایت کسی که عاشق است ۩

باز یک غزل حکایت کسی که عاشق است

باز ما وکشف خلوت کسی که عاشق است
درسکوت چشم دوختم به جاده های دور

باز انتظار عادت کسی که عاشق است
شاخه ها خدا کند به دست باد نشکند

عشق یعنی استقامت کسی که عاشق است
من اگر نبینمت ، ببینمت تو خوب باش
مثل حسن بینهایت کسی که عاشق است
باز هم سخن بگو، سخن بگو ، شنیدنی است
از زبان تو ،حکایت کسی که عاشق است
ای شما که ایستاده اید و دل نمی دهید
در سکوت خلوت کسی که عاشق است
نایستید نوبت شما که نیست
نوبت من است ونوبت کسی که عاشق است

 

 

 


نويسنده: twobrother مورخ: چهارشنبه 29 خرداد1387 در ساعت: 1:38 قبل از ظهر
|+|



-•○•♥•○•من برای تو دعا می کنم و تو برای من دعا کن•○•-♥•○•-

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را

در انحصار قطره های اشک نبینم

و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی

پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند


نويسنده: twobrother مورخ: دوشنبه 20 خرداد1387 در ساعت: 2:20 قبل از ظهر
|+|



شبي از پشت يک تنهايي نمناک

شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني تو را با لهجه
گلهاي نيلوفر صدا کردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم
پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گلهايي که در تنهايي ام رويد با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم
همين بود آخرين حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشم هايم را به روي اشکي از جنس غروب
ساکت و نارنجي خورشيد وا کردم
نمي دانم چرا رفتي ؟
نمي دانم چرا شايد خطا کردم
و تو بي آنکه فکر غربت چشمان من باشي
نمي دانم کجا و تاکي و براي چه
ولي بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد
و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتنت انگار کسي حس کرد من بي تو هزاران بار
در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد

کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنکه مي دانم تو هرگز نام مرا با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته چشمان زيباي توام
برگرد !!!
ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
کنار انتظاري که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل
ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر
نمي دانم چرا